سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

683

تاريخ ايران ( فارسى )

رستم فرماندار ايرانى خراسان كه با اختيارات تامه در تيسفون مأمور جنگ شده بود به عجلهء تمام لشكر تازه‌نفسى فراهم آورده تحت سردارى بهمن جادويه بدان حدود فرستاد . اين لشكر به طرف نقطهء نزديكى بابل روانه شدند كه در آنجا اعراب موفق شده بوسيلهء پلى از قايق از فرات گذشتند . در اين جنگ بهمن سى زنجير فيل داشت . فيلهاى مزبور باعث وحشت اسبهاى مسلمانان گرديده بطورى كه هيچ قدم به جلو برنميداشتند بنابراين اعراب مجبور شده پياده جنك كنند . در اينجا ابو عبيده بيك فيل سفيد زخمى وارد كرد و آن جانور هم ويرا زير پاى خود گرفته كارش را تمام نمود . بعد هريك از افسران عرب كه به ميدان آمدند كشته شدند . اعراب در ابتدا بناى شكست خوردن را گذاشتند . در اينميانه يكى از سربازان با يك وضع دليرانه ندا درداد كه اين لشكر يا بايد فتح كند و يا تا آخرين نفر كشته شود . اين بگفت و قائق اولى كه بود طنابش را بريده و آن را ميان آب رها كرد . اين كار او همه را مات‌ومبهوت ساخت . مثنى كه عمده بواسطهء بدوى بودن و نداشتن نسب عالى پس از آمدن ابو عبيده از كارافتاده بود اكنون كه ابو عبيده كشته شده بجاى وى به ميدان جنك شتافته و به فرماندهى لشكر پرداخت . اين سردار كوشش كرد كه ايرانيان را معطل نگاهدارد تا پل را دوباره بجاى خود برقرار نمايد ، ولى او در اين كوشش كه خودش هم در اثناء آن زخم برداشت چندان موفقيتى حاصل نكرد ، چه تلفات مسلمانان بالغ بر چهار هزار تن بوده ، در صورتى كه دو هزار تن هم به طرف مدينه فرار كردند . بالجمله پس از اين جنك كه معروف به جنك پل است او فقط توانست سه هزار تن جمع‌آورى كند . اگر بهمن آنها را تعقيب كرده بود هرآينه همه را از ميان برميداشت ، ولى از خوش‌بختى اعراب انتشار يافت كه در تيسفون شورشى به پا شده و لذا سردار ايرانى با سپاه خود بعجله مراجعت بپايتخت نمود . مثنى كه ابدا مأيوس نبود با بقيهء عدهء خود سالما مراجعت كرده به اليس « 1 » رفت . عمر خبر اين بليه را با عظمت روح تلقى نموده حتى به خليفهء اول قوت نفس داد و مشغول جمع‌آورى سپاه گرديد . قواى امدادى به زودى رهسپار ميدان جنگ

--> ( 1 ) - Allis .